اولین تلاش مامان برای اینکه جیشتونا بگید
امروز تصمیم گرفتم باید کم کم ازپوشک بگیرمتون و انگیزش را خاله الی (مامان کیانا و کیارش جون) بهم داد برا همین به بابایی گفتم و بابا هم ایده یی داد که هرموقع رفتن بشینن که پیپی کنن ببرشون دستشویی منم فاطمه تا رفت بشینه گفتم پیپی داری گفت بله منم بردمش دستشویی علی هم ادا زور کردن در میاورد یعنی منم دارم خلاصه باهم رفتن اونتو خودمم رفتم گفتم بشینید وپیپی کنید اول نشتید بعدش همش وامیستادید و میخندیدید خلاصه بدون نتیجه بیرون امدیم باز یکساعت بعد فاطمه سرپا نشسته بود باز این عملیات را تکرار کردیم و باز بدون نتیجه بیرون امدیم ههههههههههه ولی من شکست ناپذیرم بلاخره پیروز میشم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین تلاش مامان برای اینکه جیشتونا بگید
